این خبرا نیست
!من یه عاشق صبورم، تو یه بی وفای زشتی
بی خیال دنیا بودم، که واسم نامه نوشتی
گفتی برگرد که نمیشه، بی تو خواب راحتی داشت
بی توریشه های غربت، سهم عاشقیم و برداشت
دلی که می گفتی سنگِه، داره تنهایی می پوسه
روزی صد بار لب حسرت، عکس چشمات و می بوسه
جای اشکام و نگا کن، رو تن زخمی نامه
انقدر خوبی می دونم، که دلت هنوز باهامه
اگه اشتباه من بود، حالا التماسم از من
تو بزرگی به بزرگیت، دل رو سیام ونشکن
اما نه این خبرا نیست، واسه بخشش دیگه دیره
اگه خون گریه کنی باز، دلم از عشق تو سیره
حالا این جوری خوشم من، نمی خوام خوشیم خراب شه
چرا نقشه های تازم، بی خودی نقش برآب شه
برو دنبال یکی که،نفساش بوی تو داره
بتونه پای هوسهات،سر روشونه هات بذاره
+ نوشته شده توسط ققنوس در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت
11:8 |

